- قدِ تو به کُجای دیوار میرسه؟
الان میام وامیستم ببین تا کجام
- خب وایسا یه لحظه
میخوام برم مامان صدا میکنه
- خب یه دقه وایسا به خودت ماواشیگاهی بزنم ببینم چی میشه دیگه
:| :|
+ گودزیلا وارد میشود
مَنو چی فرض میکنه نمدونم
- ۱ نظر
- ۲۸ اسفند ۹۳ ، ۱۶:۵۰
- قدِ تو به کُجای دیوار میرسه؟
الان میام وامیستم ببین تا کجام
- خب وایسا یه لحظه
میخوام برم مامان صدا میکنه
- خب یه دقه وایسا به خودت ماواشیگاهی بزنم ببینم چی میشه دیگه
:| :|
+ گودزیلا وارد میشود
مَنو چی فرض میکنه نمدونم
بیشتــر که می گردمـ و میخونـمـ
میبینــم چه نگــاه های احمقــانه و کوته فکــرانـه و در کل منفــی ای به
این مســله ی
ازدواج
میشه..
از جانــبِ جوونـا..
نمیخوایــد مسئـولیـت بپذیــرید به خودتـون مربـوطه..
لااقل فــاز منــفی نـدیــد به هــمه
مسقره ها
این خیلی زیاد به دلم نشست ..
:
یه روز یه جوان به آقا میگه :حاج آقا یه سوال داشتم؟
آقای بهجت(ره) با خوشرویی فرمودند: بفرمایید
جوون گفت: حاج آقا چیکارکنم که از عبادت لذت ببرم؟
آقا با همون لبخند زیباشون فرمودند: شما نمی خواد کاری بکنی که از عبادت لذت ببری!
شما لذت های دیگه رو ترک کن
لذت عبادت خودش میاد سراغت.
به آدَمایی که همیشِگیِ عُمری ،
لحنشون حُکمِ سیلی به گوش بدبختِ مُقابل رو داره چی میگن ؟
اصن چیزی میگن ؟
اگه نمیگن خودَم یه کلمه ی درخور پیدا کنم
+جدی نوشت : منم همیشه دلم میخواد تو تخم چشاشون زل بزنم
همین کافیه
به اختیار اینا باشه ، اَز خدا هم طلبکارن
هیــچ ازین وعض خوشم نمیــاد..
وَقتـی انقــد از دیگرون و دُنیا ناراحتم که با خودمم ، نه!
حرف زدن داره یادَم میــره..
دیگـه مث قبل اون شور و شوق وحشتنــاک رو برا کشف کردَن آدمـا ندارم
خداجان !
دلم میخواد همون خودِ قبلیم باشم
بچه
زلزله
بی نهایت شاد
قوی
و
آروم
+ کمکتو لازم دارَم
مَن گنگِ خواب دیده و عالَم تمام کَر
مَن عاجزم ز گفتن و خلق اَز شنیدَنش
+وَقتی کسی برایِ حرف زدَن یافت می نشود
یه زمانی عادَت داشتم ساعتمو دَست راستم می بَستم
یادِش بخیر ..
حرفِ مردُم تو این مورِد روم اثر گذاشت..
+ ها راستی تو قورمه سَبزی دوس نداری
- آره دیگه
+ فائزه قورمه سبزی دوس نـــــدااااره
- حالا لازم نیس هَمه بفهمن ، ناراحت میشَن
+ نــــــــــــــــــــــه من بایَد بگم هَمه جا، نمیشه که
- :|
شامِ دستپختِ پسردایی
اونم به صورتِ داوطلبانه
خوردن داره!
:دی
+ جانب احتیاط رو رعایت میکنیم اول زنگ میزنیم یک یک پنج
خلبان ها رو خیلی دوس دارَم..
:)
اون جمله معروف که میگه به خدا نزدیکترن
رو هرچند قبول ندارَم ولی یقین دارم
ِدلاشون واقعن به اون بزرگه نزدیکه..
چون این روزا کمتر کسی هست که جونشو بذاره برا کاری یا کسی..
اینایی که این سالهای جدید..تو دوره ی ترس و بی غیرتی ...
پرواز رو در پیش میگیرن، خدایی ن.. و قطعن دوست داشتنی ن..
+یادواره شهدای نیرو هوایی اینو یادم آورد
دِلم میخواد یه نی نی تو خونمون باشه
هروقت دِلم از آدم بزرگا و دُنیاشون گرفت
باهاش حرف بزنم..
:)
:x
از آرزوهامه ینی...
هعی..
همه خیلی شبیه به هَمه شده اند..
ظاهر یکی
و بروز هم یکسان...
دنبالِ تو میگردَم که باطنِ متفاوتت را
با همه ی سختی ها
بی باک
در ظاهرت نیز
بروز می دهی ..
عـصر برای ملحق شدن به داداشِ محتـرم جهتِ استراحت به ویلا برگشتیم که
با هنرنماییِ برادرِ ایثـارگـر مواجـه شدیم
و فیض ها بـُـردیم!
ازونجـایی که ماشینِ دومادِ عزیـز خراب شده بود و ما هم برای همدردی تو خونه مونده بودیم و هیچ کار نمی کردیم و منم کم کم داشتم کفری میشدم
بالاخره بلند شدیم بریم ماهیگیری..
تو دریا که ماهی پیدا نمیشه..دریا هم دریا های قدیم..
رفتیم تا از بومی ها سراغِ یه جایی رو بگیریم
به نامِ دریاچه
:|
مقصد رو دریافتیـم و مشغول شدیم ..
تصور کنین که شیش نفر رفتیم ماهیگیری با یه دونه لنسر
بعد از یه بار پرتاب کلن سیمش پیچید و کار خوابید../!
دو روزی مشغولِ درست کردنِ لنسر بودیم....
و ازون گردشِ چند ساعتـه تو شهـری، یکمی تمشکـ نصیبِ من و گودزیلا شد
بگذریم که تا آخر کل کلِ داداش و دوماد پایان نداشت
و بالاخره هرکودوم یه ماهی گرفتن
اونم نه از دریاچه ی طبیعی..از دریاچه ی مصنوعی
و حتا جالب اینه که هردو ماهی جا موندن و قسمت نشد بخوریمشون!